بهترین نمونه های شعر عاشقانه و رمانتیک به همراه تصاویر زیبا

بهترین نمونه های شعر عاشقانه و رمانتیک به همراه تصاویر زیبا

شعر عاشقانه دارای تاثیرگذاری بسیار زیاد روی روح و قلب افراد بوده و همان طور که از دل برمی‌آیند، بر دل نیز می‌نشینند. شعرای بزرگ و پرآوازه ایران زمین در زمینه سرودن اشعار عاشقانه، از دیرینه پیشتاز بوده و ادبیات فارسی از این لحاظ فوق العاده غنی است.

در اینجا بر آن هستیم تا در میان اشعار فارسی و ادب ایران زمین، اشعار عاشقانه کوتاه را گلچین کرده و در مجموعه‌ای ارزشمند در اختیار خوانندگان مالتینا قرار دهیم.

مجموعه شعر پیش رو گزیده ای از اشعار کوتاه و عاشقانه ی شاعران بنام گذشته نظیر بافقی و حافظ، و همچنین شاعران غزل‌سرای معاصر است که بعضا با گذشتن سالیان دراز از سرودنشان کماکان تازگی داشته و می توانند به زیبایی هر چه تمام تر احساساتمان نظیر دلتنگی و عشق و  دوری را در قالب شعر بیان کنند.

نمونه‌هایی از شعر عاشقانه

ما زیاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
تا درخت دوستی کی بر دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
گفت و گو آیین درویشی نبود
ورنه با تو ماجراها داشتیم
شیوه چشمت فریب جنگ داشت
ما خطا کردیم و صلح انگاشتیم…

شاعر: حافظ شیرازی

********************

ما زیاران چشم یاری داشتیم

چه جرم کرده‌ام ای جان و دل به حضرت تو
که طاعت من بی‌دل نمی‌شود مقبول
به درد عشق بساز و خموش کن حافظ
رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول

شاعر: حافظ شیرازی

********************

دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید
دگر تلخ است کامم، شربت دیدار می‌باید

ز جام عشق او مستم، دگر پندم مده ناصح
نصیحت گوش کردن را دل هشیار می‌باید

مرا امید بهبودی نماندست، ای خوش آن روزی
که می‌گفتم: علاج این دل بیمار می‌باید

بهائی بارها ورزید عشق، اما جنونش را
نمی‌بایست زنجیری، ولی این بار می‌باید

شعر عاشقانه از شیخ بهایی

********************

اشعار عاشقانه

بر عشق توام، نه صبر پیداست، نه دل
بی روی توام، نه عقل بر جاست، نه دل

این غم، که مراست کوه قافست، نه غم
این دل، که توراست، سنگ خاراست، نه دل

شاعر: رودکی

********************

تا در ره عشق آشنای تو شدم
با صد غم و درد مبتلای تو شدم

لیلی‌وش من به حال زارم بنگر
مجنون زمانه از برای تو شدم

شعر عاشقانه وحشی بافقی

********************

هر شب به تو با عشق و طرب می‌گذرد
بر من زغمت به تاب و تب می‌گذرد

تو خفته به استراحت و بی تو مرا
تا صبح ندانی که چه شب می‌گذرد

شاعر: هاتف اصفهانی

********************

عشق تو عالم دل جمله به یکبار گرفت
بختیار اوست برما که تو را یار گرفت

من اسیر خود واز عشق جهانی بی‌خود
من درین ظلمت و عالم همه انوار گرفت

شاعر: سیف فرغانی

********************

تو مگر سایه لطفی به سر وقت من آری
که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم
خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم
که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم
هرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتد
که من آن وقع ندارم که گرفتار تو باشم

شاعر: سعدی

********************

این چه عشقی است که در دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم

می‌گریزی ز من و در طلبت
باز هم کوشش باطل دارم

شاعر: فروغ فرخزاد

********************

دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم

این که می‌گویند آن خوشتر ز حسن
یار ما این دارد و آن نیز هم

یاد باد آن کو به قصد خون ما
عهد را بشکست و پیمان نیز هم

شاعر: حافظ شیرازی

********************

تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم
دیو نیم پری نیم از همه چون نهان شدم

برف بدم گداختم تا که مرا زمین بخورد
تا همه دود دل شدم تا سوی آسمان شدم

نیستم از روان‌ها بر حذرم ز جان‌ها
جان نکند حذر ز جان چیست حذر چو جان شدم

آنک کسی گمان نبرد رفت گمان من بدو
تا که چنین به عاقبت بر سر آن گمان شدم

شاعر: مولوی

********************

اشعار عاشقانه

چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد
دل صیاد به آهو به تپیدن نرسد

اختر عاشق و امید ترقی، هیهات
دانه سوخته هرگز به دمیدن نرسد

بهر گلگونه ربایند ز هم حورانش
کشته تیغ ترا خون به چکیدن نرسد

شاعر: صائب تبریزی

********************

بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت

گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست
گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت

یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض
پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت

در نمی‌گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست
خرم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت

خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم
کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت

گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن
شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت

وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر
ذکر تسبیح ملک در حلقه زنار داشت

چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت
شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت

شاعر: حافظ شیرازی

********************

من از عهد آدم، تو را دوست دارم
از آغاز عالم، تو را دوست دارم

چه شب‌ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم‌نم، تو را دوست دارم

نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی
من ای حس مبهم، تو را دوست دارم

سلامی صمیمی‌تر از غم ندیدم
به اندازه‌ی غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم: تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد هم‌آواز با ما
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم

شاعر: قیصر امین پور

********************

باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش
وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

شاعر: حافظ شیرازی

********************

خاکی دلم به گرد وصالش کجا رسد
سرگشته می‌دود به خیالش کجا رسد

چون آفتاب سایه به ماهی نبیندش
دیوانه‌ای چو من به هلالش کجا رسد

خود عالمی پر است که سلطان غلام اوست
چون من تهی دوی به وصالش کجا رسد

شاعر: خاقانی

********************

من حاصل عمر خود ندارم جز غم
در عشق ز نیک و بد ندارم جز غم

یک همدم باوفا ندیدم جز درد
یک مونس نامزد ندارم جز غم

شاعر: حافظ شیرازی

********************

چشم او قصد عقل و دین دارد
لشکر فتنه در کمین دارد

عالمی را کند مسخر خویش
هر که او لشکری چنین دارد

مست و خنجر به دست می‌آید
آه با عاشقان چه کین دارد

شعر عاشقانه از: وحشی بافقی

********************

بیا، که بی‌تو به جان آمدم ز تنهایی
نمانده صبر و مرا بیش ازین شکیبایی

بیا، که جان مرا بی‌تو نیست برگ حیات
بیا، که چشم مرا بی‌تو نیست بینایی

بیا، که بی‌تو دلم راحتی نمی‌یابد
بیا، که بی‌تو ندارد دو دیده بینایی

شاعر: فخرالدین عراقی

********************

اشعار عاشقانه

خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
به قصد جان من زار ناتوان انداخت

نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود
زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت

شاعر: حافظ شیرازی

********************

گرچه مجنونم و صحرای جنون جای منست
لیک دیوانه تر از من،دل شیدای منست

آخر از راه دل و دیده سرآرد بیرون
نیش آن خار که از دست تو درپای منست

رخت بربست ز دل شادی و ،هنگام وداع
با غمت گفت که:یا جای تو یا جای منست

شعر عاشقانه از  فرخی یزدی

********************

ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند
بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کند

زان می که در شب‌های غم بارد فروغ صبحدم
غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند

نور سحرگاهی دهد فیضی که می‌خواهی دهد
با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند

شاعر: رهی معیری

********************

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

شاعر: حافظ شیرازی

********************

آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرس
آن چنان سوختم از آتش هجران که مپرس

گله ئی کردم و از یک گله بیگانه شدی
آشنایا گله دارم ز تو چندان که مپرس

مسند مصر ترا ای مه کنعان که مرا
ناله‌هائی است در این کلبه احزان که مپرس

شعر عاشقانه از شهریار

********************

تا تو با منی زمانه با من است
بخت و کام جاودانه با من است

تو بهار دلکشی و من چو باغ
شور و شوق صد جوانه با من است

یاد دلنشینت ای امید جان
هر کجا روم روانه با من است

ناز نوشخند صبح اگر توراست
شور گریه شبانه با من است

شاعر: هوشنگ ابتهاج

********************

تو را می‌خواهم و دانم که هرگز
به کام دل در آغوشت نگیرم

توئی آن آسمان صاف و روشن
من این کنج قفس، مرغی اسیرم

شاعر: فروغ فرخزاد

********************

به خارزار جهان، گل به دامنم، با عشق
صفای روی تو، تقدیم می‌کنم با عشق

درین سیاهی و سردی بسان آتشگاه
همیشه گرمم، همیشه روشنم با عشق

همین نه جان به ره دوست می‌فشانم شاد
به جان دوست، که غمخوار دشمنم با عشق

شعر عاشقانه از فریدون مشیری

********************

فریدون مشیری

جهان بی عشق سامانی ندارد
فلک بی میل دورانی ندارد

نه مردم شد کسی کز عشق پاکست
که مردم عشق و باقی آب و خاکست

چراغ جمله عالم عقل و دینست
تو عاشق شو که به ز آن جمله اینست

شاعر: امیر خسرو دهلوی

********************

هر شب به تو با عشق و طرب می‌گذرد
بر من زغمت به تاب و تب می‌گذرد

تو خفته به استراحت و بی تو مرا
تا صبح ندانی که چه شب می‌گذرد

شاعر: هاتف اصفهانی

********************

ای ابر چراست روز و شب چشم تو تر
وی فاخته زار چند نالی به سحر

ای لاله چرا جامه دریدی در بر
از یار جدایید چو مسعود مگر

شعر عاشقانه از مسعود سعد سلمان

********************

اشک رازی‌ست
لبخند رازی‌ست

عشق رازی‌ست
اشک آن شب لبخند عشقم بود

شاعر: احمد شاملو

********************

هر قفلی که می‌خواهد
به درگاه خانه‌ات باشد

عشق پیچکی است
که دیوار نمی‌شناسد

شعر عاشقانه از: مولانا

********************

زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود

شاعر: سهراب سپهری

********************

کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد ..
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم
با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد
عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد
انچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد
آه یک روز همین آه تو را می گیرد
گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد

شعر عاشقانه از فاضل نظری

********************

اشعار عاشقانه

 

دعوت من بر تو آن شد کایزدت عاشق کناد
بر یکی سنگین دل نامهربان چون خویشتن

تا بدانی درد عشق و داغ هجر و غم کشی
چون به هجر اندر بپیچی پس بدانی قدر من

شاعر: رابعه قزداری

********************

عاشق شده‌ام بر تو
تدبیر چه فرمایی

از راه صلاح آیم
یا از ره رسوایی

شاعر: نظامی

********************

تا در ره عشق آشنای تو شدم
با صد غم و درد مبتلای تو شدم

لیلی‌وش من به حال زارم بنگر
مجنون زمانه از برای تو شدم

شعر عاشقانه از وحشی بافقی

********************

نکند بوی تو را
باد به هر جا ببر

خوش ندارم دل هر
رهگذری را ببرد

شاعر: اعظم سعادتمند

********************

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش

جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش

بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش

ای که از کوچه معشوقه ما می‌گذری
بر حذر باش که سر می‌شکند دیوارش

شاعر: حافظ شیرازی

********************

در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی

شعر عاشقانه از: استاد شهریار

********************

بر عشق توام، نه صبر پیداست، نه دل
بی روی توام، نه عقل بر جاست، نه دل

این غم، که مراست کوه قافست، نه غم
این دل، که توراست، سنگ خاراست، نه دل

شاعر: رودکی

********************

بر عشق توام، نه صبر پیداست، نه دل

ای ابر چراست روز و شب چشم تو تر
وی فاخته زار چند نالی به سحر

ای لاله چرا جامه دریدی در بر
از یار جدایید چو مسعود مگر

شعر عاشقانه از: مسعود سعد سلمان

********************

خیال روی تو در هر طریق همره ماست
نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست

به رغم مدعیانی که منع عشق کنند
جمال چهره تو حجت موجه ماست

ببین که سیب زنخدان تو چه می‌گوید
هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست

اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
گناه بخت پریشان و دست کوته ماست

به حاجب در خلوت سرای خاص بگو
فلان ز گوشه نشینان خاک درگه ماست

شاعر: حافظ شیرازی

********************

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس
طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست

شاعر: حافظ شیرازی

********************

ملوانی شوریده
خلبانی سر به هوا
شاعری عاشق
قصابی دل رحم
کارگری ساده…
آدم‌های زیادی در من هستند
که عاشق هیچ کدامشان نیستی

شعر عاشقانه از جلیل صفربیگی

********************

این عشق ماندنی این شعر بودنی
این لحظه‌های با تو نشستن سرودنی‌ست
من پاکباز عاشقم از عاشقان تو
با مرگ آزمای با مرگ
اگر که شیوه تو آزمودنی‌ست

شاعر: حمید مصدق

********************

همگان به جست‌ و جوی خانه می‌گردند
من کوچه‌ خلوتی را می‌خواهم
بی‌ انتها برای رفتن
بی‌ واژه برای سرودن
و آسمانی برای پرواز کردن
عاشقانه اوج گرفتن
رها شدن

شعر عاشقانه از: سید علی صالحی

********************

اشعار عاشقانه

کاری کن
ساحل
رویای رسیدن به تو نباشد
در دریا
چاره جز
عاشق بودن
نیست

شاعر: کیکاووس یاکیده

********************

چندان به تماشایش برنشستیم
که بامدادی دیگر برآمد
و بهاری دیگر
از چشم اندازهای بی برگشت در رسید
از عشق تن جامه‌ای ساختیم روئینه
نبردی پرداختیم که حنظل انتظار
بر ما گوارا آمد
ای آفتاب که برنیامدنت
شب را جاودانه می‌سازد
بر من بتاب
پیش از آن‌که در تاریکی خود گم شوم

شاعر: محمد شمس لنگرودی

********************

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار
طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

آن که پرنقش زد این دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

شعر عاشقانه از: حافظ شیرازی

اشعار عاشقانه

کلام آخر

شما کدام شعر عاشقانه را خوانده و از آن‌ تاثیر پذیرفته‌اید؟ بهترین نمونه‌های شعر عاشقانه از شعرای قرون گذشته و شعرای معاصر را در بخش نظریات با ما و سایر خوانندگان وبلاگ مالتینا در میان بگذارید.

همچنین بخوانید:

داغ ترین مجموعه شعر زیبا و عاشقانه در سال ۹۸ همراه عکس نوشته

معرفی ده سکانس عاشقانه‌ برتر تاریخ سینما

زیر و بم مسیر زندگی هوشنگ ابتهاج به همراه آثار و اشعار این شاعر معاصر

دسته بندی ها: سایر

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *